دروازه ای که بسته س

25 اکتبر 2018 0 نوشته شده توسط امیرمهدی نقوی

کم کم دارم به این ضرب المثل در همه ی جوانب ایمان میارم. ” الناس علی دین ملوکهم ”

تازه ترین جنبه ای که ازش کفش کردم دیکتاتوری در فکرکردن هست. یعنی چنان به عقاید و باور های خودمون اعتقاد داریم که هیچ صحبتی را حتی حاضر به شنیدن نیستیم، اگر هم بشنویم چنان از دروازه عصبانیت، تهمت، انکار و بهانه وارد میشیم که اون عقیده چیزی نتونه ابراز کنه. و خب اگر یک روزی یک اتفاق بد در زندگیمون بیفته و یک بحران درست بشه، چنان انقلابی در ذهنمون رخ میده که حکومت ذهن را به زیر میکشه و یک حکومت جدید رو میاره که فقط و فقط برای مخالفت با عقیده و حکومت قبلی بزرگ شده. حکومت جدید، همون فکرای سادس که قبلا انکار میشد اما الان اون فکرساده به یک حکومت فکری پر از عقده تبدیل شده که همه چیز را میخاد جاروب کنه و حتی افکار و عقاید خوبِ قبلی راهم دور میندازه… (دقیقا شبیه انچه در انقلاب ها رخ میده!)

خسته شدم از ادمای به ظاهر روشن فکری که چیزی نیستند جز یک انقلاب که عقده ای شدن اون فرد ثمرش بوده… حاضر به شنیدن نیستند و بخاطر تغییر خودشون، فکرمی کنند همه باید تغییر کنند. هر کسی که اون عقیده قبلی خودش را داره، در اشتباهه و …

همون طور که دلار، به اشتباه ناموس اقتصاد ایران شد و همه سعی میکردن حفظش کنن و اخرسر هم ترکید، اگر ما بخواهیم به زور اعتقادات خودمون را حفظ کنیم و حاضر به شنیدن حرف دیگران نباشیم، یه روزی میرسه که از اون ادم قبلی متنفر بشیم! این اشتباه را نکنید و بشنوید و عقاید خودتون را حتی اگر میتونید هرروز تغییر بدید. یک عقیده را با یک اثبات به مدت طولانی نگه ندارید. ادمی ظرفیت بی نهایتی داره، پس اثبات یک عقیده هم هر روز میتونه قوی و قوی تر بشه، اگر نمیشه باید در اون شک کرد.

هرروز عقاید خودتون را زیر سوال ببرید، اونهارا نابود کنید و دوباره بسازید و از همه مهمتر گوش بدهید به همه چیز و خودکامه و خودسر نباشید.

” خود شکن، اینه شکستن خطاست ”

پ.ن: گوش بسته از ذهن بسته ادما ناشی میشه…