این “من می توانم”، از اوناش نیست که باعث افتخار و مباهاته…

این “من می توانم”، از اوناش نیست که باعث افتخار و مباهاته…

6 سپتامبر 2018 0 نوشته شده توسط امیرمهدی نقوی

چشماتو ببند! بستى؟
چى ديدى؟
هيچى؟ سياهى؟
ذهنتم ميتونى ببندى؟
ميتونى پلكاى ذهنتو ببندى؟ ميتونى نفهمى؟ ميتونى ندونى كه يه بچه همين الان كه كه با خيال راحت دراز كشيدى و نگران دلارى با گرسنگى خوابيده؟
ميتونى نفهمى ندارى و فقر حق هيچ بچه اى نيست؟
ميتونى چشماتو ببندى، اما ميتونى نفهمى يه بچه تو ١٠ سالگى بايد دغدغه غذا و اجاره خونه و خرج بيمارستان و و و نداشته باشه؟!
اگه ميتونى نفهمى دمت گرم! چى بگيم!
اما اگه نميتونى فكر كن! ببين چيكار ميتونى بكنى تا درد يه بچه رو كمتر كنى! از فردا شروع كن، فرداى بچه تو بسته به فرداى بچه هاى امروزه! يادت باشه هر بارى كه چشماتو بستى ذهنتو به تاريكى بيشترى باز كردى!

 

پ.ن: متن از خودم نیست. تلنگر سختی بهم زد، پس کپیش کرد. مرجعش هم کانال خیریه ال یاسین هست…