ماه: سپتامبر 2018

این “من می توانم”، از اوناش نیست که باعث افتخار و مباهاته…

6 سپتامبر 2018 0

چشماتو ببند! بستى؟ چى ديدى؟ هيچى؟ سياهى؟ ذهنتم ميتونى ببندى؟ ميتونى پلكاى ذهنتو ببندى؟ ميتونى نفهمى؟ ميتونى ندونى كه يه بچه همين الان كه كه با خيال راحت دراز كشيدى و نگران دلارى با گرسنگى خوابيده؟ ميتونى نفهمى ندارى و فقر حق هيچ بچه اى نيست؟ ميتونى چشماتو ببندى، اما ميتونى نفهمى يه بچه تو…

نوشته شده توسط امیرمهدی نقوی

کار نکرده و ثوابِ اومده!

4 سپتامبر 2018 0

پریروز تو کارگر شمالی نرسیده به بلوار کشاورز داشتم میرفتم که یک اتفاق باعث شد ذهنم به دور دست ها، زمان دبیرستان نزد اقای امینی بره. امیرحسین امینی عزیزم، معلم اخلاق و بزرگوارم که ازش خیلی چیزا یاد گرفتم و بخاطر نگرش و اخلاق و این چیزی که هستم بهش مدیونم و قطعا اگرخوبی ای…

نوشته شده توسط امیرمهدی نقوی