سد ذهنی

سد ذهنی

5 آگوست 2018 4 نوشته شده توسط امیرمهدی نقوی

پرده اول :

در هند برای رام کردن فیل های سرکش صبر نمیکنن اونا بزرگ بشن و بعدش با هزارتا تازیانه و شلاق رامش کنن. در دوران طفولیت اون رو به یک درخت بزرگ می بندن. هرچقدر اون پسر بچه( فکرنکنم این کار را با دخترا بکنن اونا بنظر اروم میان!) تقلا میکنه و خودشو سعی میکنه از بند اون درخت رها کنه، نمیتونه. اینطوری اون رام میشه و محتاج دستان یک ادم برای باز کردن طناب. در حالی که بعد از بلوغش می تونه به راحتی و با یک تکون اون درخت را از جا بکنه. “طناب و درخت براش سد ذهنی میشن” !

پرده دوم :

سال ها پیش ازمایشی انجام شد. یک اکواریوم ، یک مارماهی و گله ای ماهی خوشمزه! بعلاوه یک شیشه در میان انها!مارماهی گرسنه شد و هرچه سعی کرد به سمت ماهی ها بره، نتونست. او شیشه را باور کرد و باور کرد راهی برای رسیدن به غذای دوست داشتنی اش نیست.

در روز سوم از گرسنگی مُرد در حالی که بعد از روز دوم شیشه ای نبود! ” او وجود شیشه را باور کرد”

پرده سوم :

سالهای سال دانش اموزان خور در حسرت یک قبولی کنکور در یک دانشگاه و رشته خوب بودند. آنها باور کرده بودند با ان حجم از محرومیت و ضعف معلمان هیچ شانسی برای موفقیت ندارند.سال های سال وِرد زبان همه بود فلانی که بهترین بود رتبه 4000 منطقه سه را اورد و دیگر بهتر از ان نمی شود و وُسع ما همین است. اما دوسال است خور 3 رتبه ی زیر 1000 به خود دیده. حس میکنم من سدذهنی را شکستم.

خداراشکر

پایانی :

می دانم باورش سخت است اما باور دارم سرزمینم می تواند روزی یک قدرت اقتصادی و فناوری شود. من برای لمس ان روز، تلاش میکنم.

عکس : #زادگاهم